جلسه پرسش و پاسخ با دکتر لنکرانی تا دیروقت طول کشیده بود. بچه ها به شوخی گفتند آقای دکتر شام مهمان شما..!
وقتی اصرار بچه ها را دید با خنده عابر بانکش را درآورد و داد به یکی از بچه ها و گفت: زیاد توش پول نیست، تمومش نکنی! میخوام برگردم شیراز! نیم ساعت بعد یکی از بچه ها با چندتا ساندویچ رسید و گفت با اون قدری که تو کارت بود چیز دیگه نمیشد بگیرم! دکتر ساندویچ رو برداشت و گفت: من معده ام سبزیجات هضم نمی کنه، بیا این ها رو وردار. دست بردم سمت ساندویچش که دوباره با خنده گفت: “با دست نه، برو قاشق بیار”...!


با قاشق تمام کاهو های توی ساندویچ دکتر را خالی کردم. ته ساندویچ تقریبا جز چندتا گوجه چیزی نمونده بود! ساندویچ را که بهش پس دادم به شوخی گفت:”اینا رم برمی داشتی …!” 
بچه ها آخرش به شوخی میگفتن بریم ستاد یکی دیگه! اینجا تهش چیزی در نمیاد …!





افسران - ساندویچی که با دکتر لنکرانی خوردیم!