سال سوم، درس “تفسیر آیات سیاسی” آمد سر کلاس؛ با همین قیافه‌ای که الان دارد. مظلوم و سربه زیر ، مرموز و موقر . ابهت خاصی داشت ! پایش که می‌لنگید خیلی دوست داشتنی می‌شد. با تبیین نظام فکری اسلام در چهار بخش هستی‌شناسی و انسان‌شناسی و جامعه‌شناسی و معرفت‌شناسی شروع کرد. با طمأنینه درس می‌داد و زیاد به دانشجویان سخت نمی‌گرفت. گوش می‌دادند یا نه کار خودش را با جدیت ادامه می‌داد. ماه رمضان آن سال مشرف شدیم کربلا، غیبت‌ها را تا ‌‌نهایت پرکرده بودم. دانشگاه امام صادق علیه السلام و سختگیری در حضور و غیاب کم از ارتش ندارد. بچه‌ها به استاد گفتند رفته کربلا خواهشاً غیبت نزنید. خندیده بود. غیبت زده بود. برگشتم گفتم: ” استاد چرا غیبت زدید؟ ما رفته بودیم کربلا! ” باز هم خندید. گفت ” کربلا رفتن مستحب است درس خواندن واجب؛ اشتباه کردی رفتی! “
درس را به هر ضرب و زوری بود حذف کردیم تا صفر نشود. ترم بعد ارائه شد باز هم دکتر سعید جلیلی! آخرش تنها درسی که صد گرفتم همین درس بود همیشه به وقت می‌رفتم سر کلاس خوب گوش می‌دادم. خیلی دوستش داشتم. انقلابی بود ، انقلابی واقعی …
افسران - کربلا رفتن مستحب است درس خواندن واجب.../