قطار سال 91 هم به ایستگاه آخر خود رسید و اسفند با آمدنش آرام آرام حال 

و هوای عید را در دل کوچه و بازار این شهر دود گرفته جاری  

کرد.اما امسال قضیه کمی فرق داشت و خرید ها حال و هوایی دیگر داشت و 

گرانی های اخیر باعث بود مردم تماشاگر بازار باشند تا خریدار 

بازار.

با این وضعی که جلو می رویم ، فکر کنم امسال خبری هم از یارو همراه 

همیشگی عید نوروز ، آجیل و خشکبار ، نباشد ؛ البته دولت

زحمت‏‏هایفراوانی برای کاهش قیمت این محصول تولید داخل کشید و حتی پسته ی

30000 تومانی روانه بازار کرد ، اما این پسته 30 هزار 

تومانی کجا و آن پسته هایی که قبلا می‎‏خوردیم کجا!

تازه امیدوار شده بودیم که یک ماشین ارزان قیمت تولید داخل بخریم و 

تعطیلات را بریم مسافرت، اما نمی‏دانم چند شبه چه بلایی به سر این 

بازار آمد که این ماشینی که حتی راهنمایی و رانندگی کشور تاییدش نمی‏کرد 

چگونه قیمتش از برخی ماشین های با کیفیت پیشی گرفت.دست 

آخر هم قرار شد ارزان شود اما نوش دارو بعد مرگ سهراب !!

ولی بین خودمان باشد شاید کلا ما با این حرف «پ» مشکل داریم و هرروز کابوس

پسته، پراید و پول را داریم. حلا این عیدی 85 هزار 

تومانی دولت اگر روی بازار تاثیری هم بگذارد باز هم نمی شود کاری کرد یا 

فوقش بتوانیم با کل عیدی‏های خانواده برای کم سن و سال ها لباسی خرید. ولی

این گرانی انگار روی همه تاثیر گذاشت چند روزپیش در یکی از

چهارراه‏های شلوغ شهر عمو نوروزی که پیام آور سال نو برای ما بود و به ما

هدیه می‏داد صندوقی در دست داشت و تا برایش عیدی نمی انداختی شکلات به

دستانت نمی داد.ام از این ها بگذریم.چون ما با همین ها زمستون را سر

می‏کنیم ، ما با همین ها خستگیمان را در می‏کنیم.خدا را شکر روزی رسان 

واقعی هنوز هوایمان را دارد و زیر سایهی لطف و رحمتش در سلامت کامل

عیدمان را جشن می‏گیریم