جز خدا هیچ نبود.پس خداوند پنج نور را از جلال و عظمت خو آفرید وبرای هر یک از آن ها اسمی از اسما خود گذاشت.خدا حمید است و

این اسم در رسول خدا محمد(ص) ظهور یافت خدا اعلا است و این اسم در امیر المومنین(ع)ظهور یافت و برای خدا اسما حسنی وجود دارد

که نام حسن و حسین از آن اسما مشتق شده است .واز اسم فاطر زهرای عطهر فاطمه اشتقاق پیدا کرد. سپس آن ها در طرف راست عرش قرار 

گرفتند وسپس خدا فرشتگان را از نور آفرید .سپس وقتی فرشتگان به این انوار نگاه کردند شان و جایگاه آنان را بزرگ شمردندوتسبیح را از 

آنان یاد گرفتندو آن هنگام که آدم را آفرید آدم به سوی این انوار از طرف سمت راست عرش به دقت نظر نمود وعرض کرد ای صاحب

اختیار من اینان کیستند خدای متعال در پاسخ فرمود :ای آدم آنان برگزیدگان من و خواص من هستند و این ها از نور عظمت و بزرگیم آفریدم (امام

صادق تفسیر فرات صفحه 11چاپ نجف)حال ما میخواهیم دراین مقاله کوتاه ذره ای از مظلومیت و ولایتمداری ابر بانوی اسلام فاطمه 

مرضیه را بشناسیم تا در روز قیامت وقت منادی صدا میزند این فاطمیون؟ما با افتخار دستامان را بالا ببریم.زندگی بانوی بزرگ اسلام با آن 

کهدر جوانی به خزان گرایید درس های فراوانی را برای شیعیان و پیروان حضرتش به جا گذاشت. مظلومیت با همه بخش های صدیق طاهره 

پیوند خورده به ویژه حوادث پس از رحلت پدر بزرگوارش که همچون طوفانی بر آن یاس نبوی وزید و منجر به شهادت غم بار آن دردانه ی 

رسول خدا گردید.

ولادت حضرت زهرا باعث حسادت زنان قریش به مادر بزرگوارش گردید.آنان که به دلیل ازدواج حضرت خدیجه با پیامبر با و قطع رابطه 

نموده بودند حاظر نشدند در لحظات سخت وضع حمل به یاری او بشتابند وبدین جهت حضرت زهرا در فضایی آکنده از مظلومیت و حسادت 

متولد شد.

کودکی فاطمه ی مرضیه با دوره نخست تبلیغ اسلام در مکه همراه بودمشاهده پدر که به ضرب سنگباران زخمی شده ویا شکم شتر بر سر

او ریخته شده سهمی از کودکی حضرت ورسالت دشوار رسول خدا بود.اوج این تلخکامی ها در سه سال محاصره در شعب ابی طالب به وضوع پیوست.تلخ کامی هایی که با مرگ مادر عزیزش تلخ تر شد.

آغاز نوجوانی آن حضرت در مدینه با جنگ های پی در پی علیه مسلمانان آغاز شد .عروس خانه ی امیر المومنین در غیاب همسر خود که 

سر دار بی رغیب سپاه اسلام بود بار سنگین رسیدگی به کار های خانه و رسیدگی به فرزندان خردسال را به دوش میکشید. داستان دستان 

فاطمه ی مرضیه که از چرخاندان آسیاب زخمی شده بود و چادر وصله دارش که سلمان زا به گریه انداخت و همچنین ماجرای شبهای خانه 

علی که فرزندانش گشنه سر بر بالین میگذاشتند همگی گوشه ای از درد رنج نو عروس آسمانی اسلام برای جان گرفتن درخت رسالت بود.

دوران جوانی حضرتش برابر شد با رحلت پیامبر. ماجرایی که پس از رحلت پیامبر بر فاطمه مرضیه گذشت قابل وصف نمیباشد. تاریخ

وحدیث اهل سنت و شیعه گواه شهادت جانکاهی است که قافیه بزرگترین مرثیه تاریخ  بشریت را میسازد. و هیهات ،هیهات. از نوک قلم 

پوزش میطلبم و او را به بردباری و شکیبایی فرا میخوانم تا شاید بتوانم گوشه ای از فریاد تاریخ را بر این فاجعه جانگداذ به رشته تحریر 

درآورم. شهادت تنها یادگار پیامبر پس از رحلت آن حضرت آن هم به فجیع ترین وضع آن هم به وسیله.....یعتی چه

این خبر گوش هر انسان آزاده ای را میخراشد ،هر عقلی را متحیر میسازد.گویا این همان امانتی است که بر کوه ها و دریاها عرضه شد وآن 

ها طاقت نیاوردند.شاید همین امر باعث میشود تا توجیه گران و افسانه پردازان این واقعیت مسلم تاریخی را انکار کنند. اما چه میشود کرد ای 

کاش زبان لال میشد و قلم میشکست این خبررا نمیشنیدیم وای کاش آسمان ها فرو میریخت کوه ها متلاشی میشدو جهان به پایان می آمد

واینواقعه رخ نمیداد. چگونه بگویم؟به که بگویم؟چگونه  ناله سرکنم؟چگونه فریاد بکشم؟که این واقعیت تلخی است که تاریخ و حدیث معتبرگواه 

آن است .

مگر علی نبود؟چگونه جراتت کردند؟ علی میدید؟میدید که فاطمه اش را میزنند؟میدیدمصیبت هایی را که همچون شب تار و سیاه بر فاطمه 

میبارد؟چگونه جرات کردند؟مگر ندیده بودن که علی چگونه در خیبر را کند؟مگر ندیده بودند که علی چگونه مرحب را دو قسمت کرد؟مگر 

ندیده بودند که علی چگونه

عمربن عبدود را....؟مگر ندیده بودند؟مگر نشنیده بودند ندای (لافتی الا علی لا صیف الا ذوالفقار )جبرئیل را؟چگونه پس جرات کردند؟بلی 

میدانستند

ولی یافته بودند که علی نفس پیغمبر است .پیغمبر را نیز سال ها آزموده بودند اکنون شروع ماجرا نبود .قبل از آن هم بر پیغمبر جرات 

میکردند و او را می آزردند آنهم نه آزاری همچون آزار مشرکان که بر روی آن حضرت سنگ خار وخاشاک میریخنتد.از آن هم زشتر!نه 

همچون آزار مشرکان یهودی و نصاریبر جنگ با نیزه وشمشیربلکه  از آن هم سختر !آزار بر همسران پیامبر آه چه دشوار است بر غیرت 

الله .ولی باز رسول الله برای قومش طلب آمرزش میکرد.باید سر بر دیوار نهاد وتا ابد بر مظلومیت محمد گریستکه او فرمود به جای آن که با 

پیروزی ها اذیت وآزار ها کم شود افزون میگردد وبا رحلتش به اوج رسید .ای رسول خدا کجایی که ببینی که قومت با دختر وناموست چه 

کردند؟ای رسول الله کجایی ببینی آن حرامی چنان به گوش دختر هجده ساله ات زد که یک شبه تمام موهای سرش سفید شد؟وای رسول الله

بیا ببین که با در خانه ای که جبریئل برای وارد شدن به آن اذن دخول میگرفت چه کردند؟آه رسول بلایی که قومت برسر خاندانت آوردند قوم 

یهود ونصاری بر سر قوم پیامبرانشان نیاوردند وچه بد قومی بودند این قوم تو.باز هم برایشان طلب آمرزش میکنی